'' عشق '' یکی از واژه هایی است که در فرهنگها و زبانهای مختلف، تفاسیر گوناگونی از آن میشود و با معانی مختلفی به کار میرود، محتوای کلام و فکر اغلب شاعران و نویسندگان در طول تاریخ را واژه عشق پوشانده است و این واژه در میان آثار آنان بسیار منعکس شده است مانند: حافظ، عطار، شکسپیر، تاگور، مولانا، سعدی و... .  خوانندگان فراوانی در سراسر دنیا از عشق میخوانند، نویسندگان بسیاری رمان های عاشقانه مینویسند و افراد زیادی ادعا میکنند که 'عاشق ' هستند. چند وقت پیش، مهران مدیری در برنامه ی دورهمی از میهمان برنامه اش درباره اینکه '' آیا عاشق شده اید؟می پرسید، و با کمال تعجب در حالیکه همگی آنها اذعان به 'عاشق بودن' داشتند اما حتی نمیتوانستند تعریف دقیقی از عشق ارائه دهند.

اگر با عینک روانشناسی و علم به قضیه ی '' عشق'' نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که معنای عشق و تعریف آن با معانی مطرح شده آن در آثار برخی نویسندگان و شاعران تفاوتهای فاحشی دارد.

قبل از اینکه به این مسئله که '' عشق چیست؟ '' بپردازیم، لازم است چند نکته مطرح شود.

اولا: عشق واقعیت خارجی دارد یعنی موضوعی است قابل آزمایش و اندازه گیری و بنابراین جنبه علمی دارد. عصب شناس با تصویربرداری از مغز یک شخص میتواند به او بگوید که عاشق است یا نه. زیرا در مغز افراد عاشق فعل و انفعالات شیمیایی و هورمونی خاصی اتفاق می افتد. برای مثال در مغز انسان عاشق هورمون ' اکسی توسین'( معروف به هورمون عشق) و نیز هورمونهای دوپامین و سروتونین تولید و ترشح میشود. وقتی دو نفر به هم دلبسته میشوند ترشح این هورمونها در بدن آنها افزایش میابد. لذا عشق موضوعی واقعی است و امروزه نمیتوان آنرا دروغ دانست زیرا موضوعی ''علمی'' است. 

ثانیاً : عشق یک مفهوم خاص است نه یک مفهوم عام. و بین دو گونه انسانی زن و مرد مطرح است. بنابراین اینکه در محاورت روزانه افراد بسیار می شنویم که می گویند: من عاشق همبرگرم، عاشق مادر هستم، عاشق سرزمینم هستم، عاشق خدا هستم و... همه اینها در حقیقت درک ناقصی از عشق است. برای این مثالها واژه ای دیگری را باید به کار برد زیرا ریشه عشق همانطور که در ادامه به آن پرداخته می شود. رابطه جنسی است.

ثالثا: عشق نتیجه شناخت و آگاهی است. عشق و عقل رابطه ی مستقیمی باهم دارند و انسان تا زمانی که عاقل نباشد نمی تواند عاشق باشد و عاشق بماند . به عبارتی عشق تاج عقل است . نمونه های فراوانی در تاریخ ملتها علی الخصوص جامعه ی ما را می توان یافت که در آن عشق را همردیف با 'دیوانگی و جنون و سر به بیان نهادن' می دانند . جامعه مرد سالار و توده نادان در اثر تربیت و آداب و رسوم و فرهنگ غلط عشق را به صورتی می نگرد که همیشه باید مرد درخواست رابطه و پیوند عاشقانه بدهد و زن باید منتظر درخواست بماند. زن و یا دختر باید سر به زیر باشند و درخواست رابطه ی عاشقانه ندهد و از عشق سخن نگوید ، کلام عاشقانه نگوید و احساساتش را بروز ندهد. این نوع نگاه در روانشناسی فاقد ارزش است.

حال به سوال اساسی بپردازیم عشق چیست.

عشق احساس هیجانی نسبت به طرف مقابل است و حالات و هیجانات خاصی را در شخص بر می انگیزد و معمولا با وصال به آرامش می رسد .

روانشناس آمریکایی رابرت جی استرنبرگ عشق را به یک مثلث تشبیه کرد که همواره این سه عنصر در فرایند عشق دخالت دارند. سه مولفه که از نظر استرنبرگ باعث به وجود آمدن عشق میشود عبارتند از :

۱- '' شور عشق '':

این مولفه که در واقع در راس مثلث قرار می گیرد  اصلی ترین عامل عشق است . زیرا همانطور که زیگموند فروید پایه گذار روانکاوی، در نظریه اش مطرح کرده بود، رابطه جنسی اولین کنش و تمایل در اجرای برقراری رابطه ی عاشقانه به وجود می آورد . در واقع می توان گفت اگر'' رابطه جنسی'' نباشد عشقی به وجود نمی آید . و ریشه ی عشق رابطه ی جنسی است. شور و شوق جنسی در حقیقت مبتنی بر جذابیت های فیزیکی و جسمانی است در حقیقت  به همین دلیل است که در سنین پیری هنگامی که دیگر بحث رابطه ی جنسی بین زن و مرد نیست و مرد و زن قدرت جنسی شان را تا حد زیادی از دست میدهند، عشق از میان می رود . همچنین کودکان به علت نداشتن قوای جنسی، عاشق نمی شوند و در سنین کودکی ، عشق بین آنها مطرح نیست. رابطه جنسی عامل اولیه و مهمی است که انسان را به سمت عشق می کشاند . نوازش های بدنی ، ارتباط جنسی و هم آغوشی ، هورمون های دوپامین و اکسی توسین را افزایش داده و موجب ایجاد حس سر خوشی و لذت برای طرفین رابطه می شود .

۲-'' صمیمیت و شناخت'' :

عشق باید با شناخت همراه باشد . یعنی آگاهی از خلقیات ، افکار ، نگرش ها ، آرا و اندیشه های طرف مقابل.استرنبرگ صمیمیت را به عنوان احساساتی که نشانه ی نزدیک بودن است در نظر گرفت . استرنبرگ در تحقیقاتش دریافت که صمیمیت شامل چند عنصر است از جمله : ۱-میل به رفاه شخص مورد علاقه ۲- داشتن توجه زیاد به وی ۳-داشتن درک مقابل ۴-در میان گذاشتن مسائل شخصی تا حدی که دو طرف احساس نزدیکی متقابل داشته باشند . معمولا شناخت طرف مقابل برای یک رابطه چندین ماه طول می کشد و در اثر گشت و گذار و تفریح و مسافرت و سینما رفتن و ... است که طرفین با اندیشه ها ، نظر ها، فکر و نگرش های یکدیگر آشنا می شوند . بنابراین صمیمیت عبارت است از احساس محبت و اظهار آن ،علاقه ،مراقبت ، مسئولیت ، همدلی و غمخواری نسبت به فردی که شخص او را دوست دارد.  بنابراین مفهومی به نام '' عشق در یک نگاه ''محصول ذهن ناآگاه کسانی است که فکر میکنند عشق بدون هیچ پروسه ای و فقط در همان نگاه اول پدید می آید.در حالی که آمارها در این رابطه نشان داده که عشق در یک نگاه بیشتر تمایل جنسی فرد است. در خصوص این مورد سینما و تلویزیون مملو از فیلمهایی است که در آن مرد و زن به طور تصادفی در راهروی یک اداره یا دانشگاه با هم برخورد میکنند، مرد به طور اتفاقی به پوشه هایی که در دست زن است برخورد میکند و بعد هر دو مشغول جمع آوری می شوند و در همان حین به یکدیگر نگاه میکنند و یک دل نه صد دل عاشق هم میشوند بدون اینکه حتی یک دقیقه همکلام شوند. و در قسمت بعدی فیلم خواستگاری و به دنبال آن مهریه و نفقه و شیربها و جحاز و تالار و عروسی و پاتختی و هزاران رسم و رسوم دیگر. و همه چیز هم از همان یک نگاه اول شروع شدنویسنده اینگونه فیلمنامه ها به معنای دقیق کلمه هیچ درکی از عشق ندارند .

۳- '' تعهد '' :

تعهد به تداوم رابطه، شامل تصمیم های خودآگاهانه ای است که فرد برای دوست داشتن دیگری اتخاذ میکند و خودرا متعهد به حفظ آن میکند. این حالت جنبه شناختی دارد و دربردارنده تصمیم های کوتاه مدت و بلند مدت برای دوست داشتن معشوق است. این بعد شامل تصمیم گیری در این باره است که شخص، فقط با یک نفر باشد و شریک دیگری برای خود انتخاب نکند و این ارتباط را مهمتر از ارتباط با هر فرد دیگری تلفی کند.

بنابراین عشق واقعی ترکیبی از ' شور و شوق جنسی ' ' صمیمیت و شناخت ' و ' تعهد به تداوم رابطه ' است. و عشق اساسا پدیده ای زمینی است. در گذشته عشق های بیماری زایی وجود داشته و چون افراد در عشق ورزیدن و حفظ و نگهداری و مراقبت از آن ناتوان بودند لذا عشق را از زمین دزدیدند و به آسمان برده و به خدا و ماوراءالطبیعه نسبت میدادند.در عشق واقعی بین دو نفر فرد با معشوقش به لذت میرسد، معشوق خود را به عنوان یک انسان دوست می دارد، برای او حریم و حرمت قائل است و از طریق برقراری ارتباط با او احساس نزدیکی میکند. استرنبرگ عنوان میکند که '' رسیدن به این مرحله خیلی آسانتر از نگهداشتن آن است. '' اگر هریک از این ابعاد سه گانه عشق در رابطه ای وجود نداشته باشد نمیتوان آن رابطه را عاشقانه دانست .با توجه به مثلث عشق استرنبرگ ( شور عشق + صمیمیت و شناخت + تعهد ) وضعیت های زیر عشق محسوب نمیشوند.

شورعشق + صمیمیت و شناخت = رمانتیک

شور عشق + تعهد = ابلهانه

صمیمیت و شناخت + تعهد = رفیقانه

شور عشق = طوفانی

تعهد = توخالی

صمیمیت و شناخت = رفاقتی

بر اساس نظریه عشق استرنبرگ که پایه دقیق علمی دارد ماامروزه به شناخت عشق نائل آمده ایم. هنوز هم در مراکز دانشگاهی، برخی از اساتید دانشگاه با آگاهی از این مثلث عشق، در سر کلاسها آنرا غیرعلمی دانسته و از ' هفت شهر عشق ' عطار سخن به میان می آورند.

عشق ورزیدن نوعی هنر است، هنری که اگر فراگرفته شود انسان میتواند سالیان سال عاشق بماند. عشق و دوست داشتن از کودکی در وجود انسانها کاشته میشود به شرطی که پدر و مادر عاشق یکدیگر باشند، فرزندشان را بی قید و شرط دوست داشته باشند، او را دوست داشته باشند به این خاطر که هست نه به این خاطر که کار خوب میکند یا منظم است یا... .تربیت نقش مهمی در ایجاد بذر عشق در وجود انسانها ایفا میکند. عشق متضمن عناصر اساسی دیگری هم هست که همه در جلوه های گوناگون عشق مشترکند. مانند : ' دلسوزی '، ' احترام '، ' احساس مسئولیت '، و ' دانایی ' رابطه جنسی برای افراد عاشق سرشار از لذت است نه اینکه یکی لذت ببرد و دیگری از آن لذت بازبماند . رابطه عاشقانه تملک دیگری و تصاحب او نیست و عاشق معشوق خود را همانگونه که هست دوست دارد و به او عشق می ورزد. نه اینکه اسم معشوقش را تغییر دهد یا مدام به حریم شخصی و خصوصی اش وارد شود.در عشق پذیرش این نکته که همه ما انسانها با همدیگر تفاوت داریم و هیچ دو انسانی از لحاظ خصوصیات دقیقا شبیه هم نیستند بسیار مهم است. عشق جنبه دقیق، لطیف و ظریفی در وجود انسانهاست و اگر انسانی به عشق واقعی دست یابد دنیا را جای بهتری خواهد دید.

سامان اسدی/۲۳آذر